ناامیدی نَبُود نزد گدایان حسن دست مارا برسانید به دامان حسن نشنیده است کسی خواهشِ روزی از ما میرسد روزی ما صبح و شب از خوانِ حسن مولانا حسن... ***** فاتح جنگ جمل، دلبر من را عشق اشت یکسره کرب و بلا گفت حسن را عشق است پسرِ شاه کَرَم از حرم آمد بیرون حرمی بین دعا گفت حسن را عشق است نوهیِ حیدرِ کرّار به میدان میرفت مقتدای شهدا گفت حسن را عشق است مات و مبهوت خودِ أَزرقِ شامی وَالله ضربهای زد که خدا گفت حسن را عشق است یک تَنه پرچم ارباب مرا بالا بُرد وَ علمدارِ وِلا گفت حسن را عشق است وَجنات و جَلوات و حَسناتش حسنی روضهیِ امشبِ ما گفت حسن را عشق است