هوای خواندن جنگ جمل به سر دارم

هوای خواندن جنگ جمل به سر دارم

[ حسین طاهری ]
هوای خواندن جنگ جمل به سر دارم
به شوق روی کسی قصد این سفر دارم

نبرد مردم باطل مقابل حق بود
همان حقیقت حقی که حق مطلق بود

تمام لشکر حق تحت امر حیدر بود
و در مقابل حق جمع قوم کافر بود

میان لشکر دشمن تمام کافرها
میان لشکر حیدر همه دلاورها

ببین که لشگر حیدر چقدر پر بار است
حسن بُود همه کاره حسن علمدار است

حسن، حسین و ابوالفضل پشت سر دارد
علی چه‌ چشم امیدی به این پسر دارد

میان معرکه‌ها باور علی حسن است 
گمان کنم که همه لشگر علی حسن است

همیشه در همه جا بوده در رکاب علی
درود بر علی و حُسن انتخاب علی

دل تمامی لشگر به مرتضی گرم است
دل صبور علی هم به مجتبی گرم است

دلاوران علی تشنه‌ی عمل بودند
تمام در پی، پِی مردن جمل بودند

محمد حنفیه روانه شد در دشت
نشد که حمله کند بازهم عقب برگشت

علی که شاهد برگشتن محمد بود
به یمت لشگر اسلام این چنین فرمود

کسی به دست بگیرد. مهار صحرا را
که بسته بر کمر خویش شال زهرا را

صدا زد ای حسنم ای فروغ هر دیده
خدا برای رشادت تو را پسندیده

بیا جوان غیورم بیا حسن جانم
بیا که حل جمل دست توست می‌دانم

تو اوج جلوه‌ی زهرای مرتضی هستی
تویی که راه نفس‌های کفر را بستی

بیا که خانه‌نشینی تمام شد بابا
بیا که روز نبرد و قیام‌ شد بابا

بیا که بعد فدک اولین مجال این‌جاست
پس از رسول خدا اولین قتال این‌جاست

بیا بجنگ که سنگ تمام بگذاری
به زخم کودکی‌ات التیام بگذاری

نرفته از نظرم گریه‌های کودکی‌ات
غم نهان تو های های کودکی‌ات

به آن غمی که دلت را شکسته آگاهم
به هر چه در دل تو نقش بسته آگاهم 

من از کرفتگی روی ماه باخبرم
من از جسارت دستی سیاه باخبرم

منی که یک‌ کلمه از لب تو نشنیدم
در آخرین شب زهرا خسوف را دیدم 

خسوف ماه دلم را تو خوبتر دیدی
تو روضه‌خوان دلم شو که بیشتر دیدی

در آن زمان که صدای شما به گوش آمد
به جان تو پسرم غیرتم به جوش آمد

ولی بگو چه کنم گفته بود پیغمبر
میان اوج مصائب تو صبر کن حیدر

به جای دست‌هایم کاش می‌بستند چشمم را
نمی‌دیدم شده نقش زمین تنها طرفدارم را

نظرات