دمبهدم گفتم حسین، دمبهدم گفتم حسن
حاج محمود کریمیپسندیدن59
بازدید25.5K
(دمبهدم گفتم حسین، دمبهدم گفتم حسن بازدم گفتم حسین، بازهم گفتم حسن) ۲ (این صدای پای عشق است از نجف تا کربلا) ۲ (یکقدم گفتم حسین، یکقدم گفتم حسن) ۲ در عمود یکصدوهجده، قراری داشتم تا رسیدم پای این بابالکرم، گفتم حسن هرکجا در بین روضه تا صدا زد روضهخوان (بیکفن گفتم حسین، بیحرم گفتم حسن) ۲ هرسخن از دل بر آمد، لاجرم بر دل نشست هرکجا دل سوخت، من هم لاجرم گفتم حسن طبق نصّ مصطفی، گریان زینب میشوم چونکه هم گفتم حسین، چونکه هم گفتم حسن حرف از شیبالخضیب آورده شد، گفتم حسین کودک و موی سفید و قدّ خم، گفتم حسن کوری چشم کسانیکه بر او طعنه زدند هرکجا گفتند شاه محترم، گفتم حسن