شب قدر آمده و آمده‌ام محضر تو

شب قدر آمده و آمده‌ام محضر تو

[ امیر برومند ]
شب قدر آمده و آمده‌ام محضر تو
به امیدِ کَرَمت آمده‌ام در برِ تو

از کَرَم‌خانه‌ی تو لطف و کَرَم می‌ریزد
در سحر بنده به امیدِ تو بر‌می‌خیزد

من کجا و شب قدرِ تو کجا خالقِ من
سر خوان تو نشستن نبوَد لایق من

خواب غفلت همه‌ی عمر، زمین‌گیرم کرد
به تباهی سپری گشت و مرا پیرم کرد

من زمین خورده‌ام و عبد پریشان هستم
شبِ قدر است ببین خسته ز عصیان هستم

کن نگاهی تو به این حال گدای خسته
روسیاهم ز گناهان و دلم بشکسته

در شب قدر که خواندی تو مرا وقت سحر
پیش زهرا مادرم تو آبرویم را بخر

بأبی أنتَ و اُمّی یا اباعبدالله...

نظرات