نه تو اصلا به فکر کشتار نبودی نه تو فقط حیدر کرار نبودی نه رحمتِ واسعه بودی پدر جامعه بودی تو همونی که توی جمل با چشمای تر از بالاسر جنازهها گذر میکردی تا سه روز به کشتهها نماز میخوندی تازه از فراریاشونم صرفنظر میکردی بِالاِجبار میزد راضی نبود به کشتن و ناچار میزد سیاهلشگرو نمیزد و سردار میزد انگار یه شیر به گلهی کفتار میزد نه تو شبیه پادشاها نبودی نه تو که فکر مال دنیا نبودی نه همدم عوام بودی یک کلام امام بودی تو بزرگی و عدالت اینقده مردی که واسه خلخال زن یهودیم غمگینی توی معرکهام تا یک نفر میاد رو در روت وقت ضربه هفتا نسل بعدشم میبینی فقط سر میزد روی دلدل مینشست و به لشگر میزد جبرئیل دلش برا دیدنش پر میزد خدا حرف خصوصیاشو به حیدر میزد
سلام بسیار عالی