
نه تو اصلا به فکر کشتار نبودی نه نه تو فقط حیدر کرّار نبودی نه نه تو یتیمنواز بودی یوسفِ حجاز بودی تو همونی که توی جمل با چشمای تر از بالا سرِ جنازهها گذر میکردی تا سه روز به کشتهها نماز میخوندی تازه از فراریهاشونم صرفنظر میکردی بِالاِجبار میزد، راضی نبود به کشتن و ناچار میزد انگار یه شیر به گلّهی کفتار میزد سیاه لشکرو نمیزد و سردار میزد حیّ لایموت تو نجف خدا نشسته روبروت به علی میگه زهرا تو قنوت حیّ لایموت بزرگ دو دنیا علیِ همه قطره دریا علیِ برای ما قند مکرر صد و ده دفعه یا علیِ علی علی یل خیبر علیِ شفیع محشر علیِ علی علی امیرالمومنینم فقط حیدر علیِ