
نه تو اصلاً به فکر کشتار نبودی نه تو فقط حیدر کرّار نبودی نه رحمت واسعه بودی پدر طاهره بودی تو همونی که توی جمل با چشمای تر از بالا سر جنازهها گذر میکردی تا سه روز به کشتهها نماز میخوندی تازه از فراریهاشونم صرفنظر میکردی بِالاجبار میزد راضی نبود به کشتن و ناچار میزد سیاهلشکرو نمیزد و سردار میزد انگار یه شیر به گلّهی کفتار میزد