(نه تو اصلا به فکر کشتار نبودی نه تو فقط حیدر کرار نبودی نه تو یتیمنواز بودی یوسف حجاز بودی)2 تو همونی که توی جمل با چشمای تر از بالاسر جنازهها گذر میکردی تا سه روز به کشتهها نماز میخوندی تازه از فراریاشونم صرفنظر میکردی یا علی بِالاِجبار میزد راضی نبود به کشتن و ناچار میزد انگار یه شیر به گلهی کفتار میزد سیاهلشگرو نمیزد و سردار میزد نه تو شبیه پادشاها نبودی نه تو که فکر مال دنیا نبودی نه همدم عوام بودی یک کلام امام بودی تو بزرگی و عدالت اینقده مردی که واسه خلخال زن یهودیم غمگینی توی معرکهم تا یک نفر میاد رو در روت وقت ضربه، وقت ضربه هفتا نسل بعدشم میبینی فقط سر میزد روی دلدل مینشست و به لشگر میزد جبرئیل دلش برا دیدنش پر میزد خدا حرف خصوصیاشو به حیدر میزد