عَمرِ ابن عَبدوَد میگیره آروم و قرار با ضربهی علی همه میگن که الفرار تا اِن یَکادِ فاطمه میشه زره براش لا یُمکِنُ الفرار مِنَ الضَّربِ ذوالفقار دستِ یدالله بازوی مولاست انّا فَتَحنا گیسوی مولاست این رازِ اذا زُلزِلَتِ الارض در رقصِ شمشیر هوهوی مولاست گرچه بغضِ فروخورده در گلو دارد همیشه جلوهای از قاهر العدو دارد خروش أینَ تَفِرّوی حیدری پیچید دوباره موضع حَتّی تُقاتِلوا دارد ***** شُکرِ خدا که مستِ علیام علَی الدّوام سایهت الهی روی سرَم باشه مستدام یَمُت یَرَنیتون میگیره جونمو آقا ای کاش جنازهمو ببَرن وادیُالسّلام حقّ و مَعَ الحق، قبلهی احرار اباالحسین و اباالعلمدار ایوون طلاتون یُحیی، یُمیتی نادِ علیه افضل الاذکار یا ضیغَمَ المُهَمهَم و یا ناصرَ النّبی یا کاتبَ الکتائب و یا قاتلَ القوی یا قاهرَ العَدو و یا والی الولی یا مظهرَ العجائب و یا مرتضی علی آیه به آیه قرآنه حیدر کُن فَیَکونه، طوفانه حیدر یک صبح جمعه میبینه عالَم میاد مدینه گردان حیدر نویدِ آخر این قصّه جملهای کوتاه اگر که لشکر حیدر بیاید از این راه فرازِ مأذنههای مدینه میپیچد أشهَدُ أنَّ اميرالمؤمنينَ علیّاً ولیُ الله
ای کاش جنازه مو ببرن وادی السلام