ناامیدی نبود نزد گدایان حسن

ناامیدی نبود نزد گدایان حسن

[ مسعود پیرایش ]
نا امیدی نبود نزد گدایان حسن
دست ما را برسانید به دامان حسن

نشنیده است کسی خواهش روزی از ما
می‌رسد روزی ما صبح و شب از خوان حسن

حاجتم نیست در این شهر به احسان کسی
عادتم داده خداوند به احسان حسن

نشکند گوشه‌ای از نان کسی را همه عمر
آنکه یک روز نمک گیر شد از نام حسن

حرف او را نخریدند سپاهش غم نیست
آمده خیل ملک گوش به فرمان حسن

پسرانش همه رفتند و یکی بازنگشت
در عوض این همه نوکر به فدای حسن

بسم رب الکرم از خیمه یلی می‌آید
از دل دفتر غیرت مثلی می‌آید

سیزده جام سبوی ازلی می‌آید
خوب دقت کنی انگار علی می‌آید

گفت قاسم پسر شیر جمل‌گیر منم
من حسینی شده‌ی دست امام حسنم

در سرم شوق عروج است پرم را برسان
قاصد از راه بیا و خبرم را برسان

برگه‌ی توصیه‌ی معتبرم را برسان
مادر آن دست نویس پدرم را برسان

تا ببینند که بیهوده نبود این سخنم
من حسینی شده‌ی دست امام حسنم

قطره‌ی اشک تو شد آب وضو باور کن
ترس لشکر شده پیش همه رو باور کن

دشت پر می‌شود از خون عدو
جوشنی در خور من نیست عمو باور کن

زره پیکر من هست همین پیراهنم
من حسینی شده‌ی دست امام حسنم

قطره‌ی ابر بنی‌هاشمیون دریا شد
رجزی خواند که در قلب حرم غوغا شد

نفسش خورد بر این خاک که طوفان پا شد
ضربه‌ی تیغ کجش قاتل أزرق‌ها شد

نعره می‌زد که سر از کوفی و شامی بکند
من حسینی شده‌ی دست امام حسنم

ناگهان دوره شدند خودعه‌ی این پیکار است
نیت هر که رسیده است به من کشتار است

بی هوا سنگ به صورت بخورد دشوار است
زخم‌ها زیر سر نیزه‌ی لا کردار است

هک شده با خط سر نیزه به روی بدنم
من حسینی شده‌ی دست امام حسنم

نقطه بودم که هزاران خط مطلب شدم
در به هم ریخته بودن چه مرتب شدم

فرش پاخورده‌ی چندین سم مرکب شدم
عین موم عسل از حفره لبالب شدم

با عبا هم بخدا جمع نگردید تنم
من حسینی شده‌ی دست امام حسنم

چشماتو وا کن پسرم پاتو نکش زمین
داره می‌سوزه جیگرم پاتو نکش زمین
امانت برادرم پاتو نکش زمین

کش اومده تنت، چه وضعه پیکره
وقتی رسیدم گفتم این علی اکبره

سنگ لای موهات، شده پر از گره
چی میشه اون تنی که زیر اسب بی‌زره

زخمای تو آتیشه، حرم نفسهات گرمه
بهت نمیشه دست زد که استخوانات نرمه

زخمات رو بوسه میزنم جای برادرم
هر جوری باشه جسم تو تا خیمه می برم
قدت بلند ترم میشه تا برسیم حرم

دلیل گریه هام، زخمای این تنه
هر یه نفس عذاب می‌شه، سینه که بشکنه

داغ مدینه شد تازه برابرم 
فقط تو میفهمی که چی کشیده مادرم

با اینکه قاسم سینه‌ات، شکسته تو این صحرا
ولی سه ماه با این زخم زندگی کرده زهرا

پربازدید ترین شعر روضه مسعود پیرایش محرم و صفر قاسم بن الحسن (ع)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر قاسم بن الحسن (ع)

محبوب ترین محرم و صفر قاسم بن الحسن (ع)

محبوب ترین مسعود پیرایش

نظرات