قلبِ مسجد خونه، منبر نوحهخونه توی عزا و غم رسول الله زهرا ماتم داره، حال حیدر زاره شده موقعِ یتیمیِ دنیا لحظهلحظه بلند میشه صدای گریههای مصطفی میدونه میمونه تنها علی تو این دیارِ بیوفا میگه با چشمِ تَر، خدا صبرت بده حیدر... امشب به زهرا گفت، از ظلمِ دنیا گفت داده خدیجه آخرِ سر کُشتِش تو گوش حیدر گفت، از دیوار و دَر گفت علی ناله زد و گره شد مشتش میگه که رو زمین زهرا میافته پیش چشم این و اون با یه دستی که سنگینه میمونه روی صورتش نشون میگه با چشمِ تَر، خدا صبرت بده حیدر... با یک دنیا غربت، با یک دنیا حسرت حرفای آخرو میزنه امشب میگه از عاشورا، از دشت کربلا میخونه روضه واسه دل زینب میگه از تَه گودال و سری که میشه از قفا جدا میگه از تنِ پامال و طنین داغ وا محمدا میگه با چشمِ تَر، خدا صبرت بده زینب...