نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ناامیدی نبود نزد گدایان حسن ... دست مارا برسانید به دامان حسن ... نشنیده است کسی خواهش روزی از ما ... می رسد روزی ما صبح و شب از خوان حسن ... حاجتم نیست در این شهر به احسان کسی ... عادتم داده خداوند به احسان حسن ... نشکند گوشه ای از نان کسی را همه عمر ... آن که یک روز نمک گیر شد از نام حسن ... حسن رفتار چنان داشت که از رحمت او ... مرد شامی شده یک باره غزل خوان حسن ... حرف او را نخریدند سپاهش ؛ غم نیست ... آمده خیل ملک گوش به فرمان حسن ... سفرایش همه رفتند و یکی بازنگشت ... در عوض این همه نوکر همه قربان حسن ... می رسد صبح ظهوری که بنا خواهد شد ... مثل ایوان نجف ، گنبد و ایوان حسن ... و بدانند همه کوفه صفت های زمان ... که فروشی نبود عشق محبان حسن ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد