اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند

اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند

[ حسن حسینخانی ]
اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند
گفتا که اشک بی وَرع در رتبه تاثیر نیست

گفتم که گویا دیگر از چشمان تو افتاده ام
سر بر زمین افکند و گفت : "خود کرده را تدبیر نیست"

***
باید مرا گلیم مسیر نگار کرد

زیر قدومِ فاطمی‌ات خاکسار کرد
[کُشتی بگیر باز خودت را بزن زمین

جانم به این‌ همه حسّ برادری]
مهرِ تو را بهشت بخواهد نمی‌دهم

در ماجرای عشق نباید قُمار کرد
فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست

وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد
هر چند آفریده خدا چهارده کریم

امّا یکی از آن همه را سفره‌دار کرد
باید به بازویِ حسنی‌ات دخیل بست

ورنه نمی‌شود که جَمل را مهار کرد
من که به دست هیچ ‌کسی رو نمی‌زنم

نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد
ما را پیاده کرد سرِ سفره‌ی شما

این کشتیِ حسین که ما را سوار کرد
خشمت نیاز نیست در آن جا که می‌شود

با قاسمِ تو قافله را تار و مار کرد
ارزان تو را فروخت به حرفِ معاویه

زهری به کامِ تشنه‌ی تو روزه‌دار کرد
زهری که می‌شکافت دلِ سنگ خاره را

در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد
[ از غربتت دور از وطنان هیچ غمی نیست

ای وای بر آن مرد که در خانه غریب است ]
زهرا شنیده بود تنت تیر می‌خورد

تابوت را برای همین با جدار کرد
***

پربازدید‌ترین‌های شعر اول حسن حسینخانی امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر اول امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های حسن حسینخانی

نظرات