
اى جادههاى داغ وطن را بیاورید پروانههاى باغ، چمن را بیاورید شبهاى شعر از غم دلهاى اهل بیت مانند ابر، نام دو تن را بیاورید ای زهرهاى منتظر ظهر تشنگى روز حسین نیست، حسن را بیاورید او شاهراه دوم شهر شهادت است آن زخمی سکوت و سخن را بیاورید در اوج آه گفت جگرگوشه های من وقت سفر شده است کفن را بیاورید حرفی نمانده است به جز غربت بقیع دیگر چقدر تیر، بدن را بیاورید مولا، برای این همه قلب بدون عشق آن اشکهای سنگ شکن را بیاورید تقصیر زهر نیست که مسموم میکند با سنگ نام کوزه و زن را بیاورید در مرز مُهر پای گذرنامههایمان هر سال مُهر سینه زدن را بیاورید که میرسد که بشکفد این جمله بر لبت دوزخ بس است شاعر من را بیاورید ***