نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

- ای گهر ناب دو دریا، حسن ماه دو خورشید دلآرا، حسن روشنی چشم و دل مصطفی مظهر الله تعالی، حسن سیّد و مولای شباب بهشت رهبر خلق دو جهان، یاحسن شمع فروزندهی بزم کسا دستهگل حضرت زهرا، حسن شام فراق از نفست، روز وصل ماه خدا از تو مصفّا، حسن دست تو، دست کرم کبریا روی تو مرآت خدا؛ یا حسن مدح تو فوق سخن عالم است هرچه بگویند به وصفت، کم است کعبهی دل؛ قبلهی جان، روی تو لیلهی قدر نبوی، موی تو خیل ملک، سجده به آدم کنند سجدهی آدم به سر کوی تو با همه روشنگریاش آفتاب سایهای از قامت دلجوی تو از نفس صبح گلستان عفو میشنوم میشنوم بوی تو چشم عنایات تو، سوی همه دست گدایی همه، سوی تو خُلق، نبی؛ خَلق، علی؛ خوی، حق خُلق تو و خَلق تو و خوی تو روی تو تا پردهگشا میشود حُسن، خداوندنما میشود ای کفی از کفّهی جودت، ارم عادت تو، لطف و عطا و کرم خانهی وحی از نفست، باغ گل ملک حجاز از قدمت، محترم صورت و پیشانی و لعل لبت بوسهگه حضرت خیرالاُمم سجده به دیوار بقیعت برد سعی و صفا؛ رکن و مقام و حرم با تو غم عالم و آدم، سرور بی تو سرور دو جهان، درد و غم لطف تو از کفّهی هستی، فزون شکر دو عالم به عطای تو، کم سرو قد حسنفروشان، همه پای قد و پیش جمال تو، خم خُلق تو و خوی تو یکسر حسن بلکه سراپات حَسن در حسن ای به کرامت شده مشهورتر نام تو در عترت خیرالبشر بیت تو هر روز به هر صبح و شام مجمع خیل فقرا سربهسر جز تو ندیدم که به دشمن دهد آب و غذا؛ گنج و درم، سیم و زر او به تو دشنام دهد؛ تو پناه او فکند سنگ و تو بخشی گهر از تو سزد، از تو چنین حُسن خُلق ای حَسن! ای ختم رسل را پسر یک بشر و آنهمه خوی خدا یک پسر و اینهمه خُلق پدر ای ز عطای تو عدو، شرمگین ای به وجود تو علی، مفتخر تو اوّلین سبطی و دوم ولی سیّدنا! یا حسنبنعلی ماه، ولی ماه فلکگستری مهر، ولی مهر خدامنظری گاه عطا، گاه سخن، گاه رزم حیدری و حیدری و حیدری میوهی باغ دل ختم رسل دستهگل فاطمهی اطهری ز آنچه که گفتند و بگویند باز برتر و بالاتر و والاتری هم تو به گلزار دو گیتی، گلی هم تو ز خوبان دو عالم، سری نخل کمال نبوی را ثمر شهر علوم علوی را دری تو حسنی؛ تو حسنی؛ تو حسن حُسن تو نازم که حَسنپروری حُسنفروشان همه خاک درت من به فدای پدر و مادرت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد