نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جانم فدای آن بنایی که نداری قربان آن گلدستههایی که نداری هر جا حرم دیدم سرودم زیر لب از دلتنگی گنبد طلایی که نداری باب الرضا رفتم نشستم گریه کردم با یاد باب المجتبایی که نداری قالیچه ارثیه ی مادر بزرگم نذر تو و صحن و سرایی که نداری من هر شب جمعه سلامی میدهم به شش گوشه کربوبلایی که نداری ما سینه زنها یت، حسن کم گفتهایم آه در مجلس دار البُکایی که نداری دردی که داری در خودت میریزی آقا حق میدهم درد آشنایی که نداری ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد