
ناامیدی نبُود نزد گدایان حسن دست ما را برسانید به دامان حسن نشنیدهاست کسی خواهش روزی از ما میرسد روزی ما صبح و شب از خوان حسن حاجتم نیست در این شهر به احسان کسی عادتم داده خداوند به احسان حسن یاکریمِ ابنِ کریم، یاحَسن اِبن عَلی بنویسید جذامیِّ زمینخورده نشست سر یک سفره کنار لب خندان حسن حرف او را نخریدند سپاهش غم نیست ما که هستیم همه گوش به فرمان حسن سُفَرایَش همه رفتند و یکی باز نگشت در عوض این همه نوکر همه قربان حسن و بدانید همه کوفه صفتهای زمان که فروشی نبُود عشق غلامان حسن اَشهَدُ و اَنَّ عَلیًّا به لب و میسازیم مثل ایوان نجف گنبد و ایوان حسن یاکریمِ ابنِ کریم، یاحسن اِبن علی ...