
میروم اکبر صدایم میکند حضرت زهرا دعایم میکند عمهام کوتاه تماشایم کند سفره نذر قد و بالایم کند میروم خرابه گیسوی سیاهت عمه گرفته سر راهت نقاب بزن به روی ماهت عمو ستارهی عشق منی تو برگ گل یاسمنی تو خیلی شبیه حسنی تو قرآن به دست نجمه، آیینه دست زینب سقا بیا سوار کن، رزمندمو رو مرکب مثل دست گل دستاشون حلقه شد دو تایی با گریه تو آغوش هم مثل این دو تا عاشق خسته جون همه رفتن از حال اهل حرم داری میری بدون زره، غزال حرم، به جای حسن توی گوشم میپیچه با هم، صدا زدنت، صدای حسن با چه رویی بگو که چشام، بیفته توی، چشای حسن (الوداع قاسمم)۲