
خمار بادهی احلی من العسل شده بود امیر می کده فرمان سرکشیدن داد اگرچه پای مبارک نمیرسد به رکاب هوای عشق به قاسم پر پریدن دارد زبان شعلهور زخم سینهاش میگفت شباهت تو به زهرا تو را به کشتن داد ز من بگوی به گلچین تلاش بیهوده کرد گلی که آب نخورده دگر گلاب ندارد