
می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش بی حیا با خنجرت بازی نكن با حنجرش دست من از پوست آویزان به زیر تیغ تو تا سپر باشد برای ناله های آخرش از ضریح سینه اش برخیز ای چكمه به پا پای خود مگذار روی بوسه ی پیغمبرش دیر اگر برخیزی از جای خودت یا بن الدَعی عمه نفرین كرده دست خود برد بر معجرش بر مشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی كربلا