نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رها كن عمه دودستم رو، وقت جهاده عموی من با صورت از رو، مركب فتاده عموی بی لشكر من، تنها مانده عزیز زهرا زیر دست و پا مانده تو موج خون عمه تنِ، دریا مانده اگرچه من كودك و حساسم عمه من آخرین شاگردِ عباسم عمه سر امامم رو خاك صحرا مانده عموجونم ای عموجونم عموحسین نخواه از من كه توی این خیمه ها بشینم نمی تونم در اسارت عمّهم رو ببینم طاقت ندارم ببینم، دربین غم عمه ی خستم رو با مشتی نامحرم بده اجازه بریزه، خون من هم نقشه دارند برا سرا، عمه عمه برا تموم اسرا، عمه عمه برا تموم معجرا، عمه عمه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد