نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب سراسیمه میرسد از راه گویی آهِ من است هالهی ماه شده روشن شب از نواهایم نغمهی إنَّنا سَمِعنایم در دلم زنده میشود ناگاه خاطرات خوش رسول الله در نگاهش چه شوق و ذوقی داشت دست ما را به دست هم که گذاشت خاطرش جمع بود و قلبش شاد که امانت به دست من میداد یا نبی بعد تو چهها کردند خوب مُزد تو را ادا کردند درِ خانه که بوسهگاه تو بود گشت روزی مَطاف آتش و دود میرود آه! جان من از تن رُو گرفتهست ماه من از من میکُشد این سکوت حیدر را کَلِّمینی حبیبتی زهرا زیر بارانِ گریهی نمنم آب شد شمع خانهام کمکم جان من نذر جسم بیمارت من خودم میشوم پرستارت چشم خود باز کن که زنده شوم باز اعجاز کن که زنده شوم باز سوسو بزن ستارهی من چارهی قلب پاره پارهی من آتشِ تب رسیده است به جان نورِ قلبم دعای نور بخوان گشته ذکر حسین: یا شافی! نغمهی زینبین: یا کافی! حسنت «یا طبیب» میخواند خانه «اَمَّن یُجیب» میخواند تو برایم بهاری ای مادر! سنّ و سالی نداری ای مادر! ***** دنیا کنار من همه در امنیت ولی زهرا میان خانهی من امنیت نداشت ... امشب شهادتنامهی عشّاق امضا میشود ... من صف اوّل هر غزوه به میدان رفتم ولی اندازهی تو زخم ندارم زهرا ... بریز آب روان اسما ولی آهسته آهسته به روی پیکر زهرا ... ... همسایهها به مجلس ختمت نیامدند من بودم و همین دو سه تا بچههای تو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد