نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چی میمونه از یک گل که از روش یه نامردی ردشه چی میمونه از یک زن اگه راش توی کوچه سدشه چی میمونه از یک مرد اگر که غرورش لگدشه چی میمونه از مادر اگه خم شه قدش یه روزه چی میمونه از صورت اگه بین آتیش بسوزه چی میمونه از زهرا که مسمار در و بهش بدوزه چیزی نمیمونه آتیش تر و خشک و باهم میسوزونه چیزی نمیمونه قنفذ داره تازیونه میچرخونه چیزی نمیمونه بر روی میخ در خونه، خونه چی میمونه از یک گل که پرپر شه توی تلاطم چی میمونه از چادر اگر که بسوزه توی آتیش چی میمونه از یک مرد بسوزه زنش بین مردم چی میمونه از یک در اگر بهش لگد خورده باشه چی میمونه از مادر اگه محسنش مرده باشه چی میمونه از حیدر اگر زینب افسرده باشه چیزی نمیمونه حال زن پا به ماهو کی میدونه چیزی نمیمونه حیدر دلش از زمین و زمان خونه این قصهی پایان رسیده ابتداهم داشت این خانهی تاریک روزی روشنا هم داشت این زن که حالا پوستی بر استخوان مانده هر نیمه شب در سجدهاش یا ربنا خوانده این حیدری که دیرشبها میرود خانه یک رو در خانهاش مشگل گشا هم داشت خونابههای گوش بانو خوب میداند این گوشه پاره گوشواری از طلا هم داشت یاللعجب اوباش زهرا را چه بد کشتند در کوچهای که خانم آنجا آشنا هم داشت (ثانی لگد میزد بقیه کیف میکردند)۲ نامرد کوچه دوستانی بیحیا هم داشت در روی زهرا باز در راهم لگد کردند تو فکر کن آن لحظه بار شیشه را هم داشت مردا نمیفهمند، بهتر که نمیفهمند اوضاع زهرا پشت در فضه بیا هم داشت یک سیلی معروف و صدها سیلی پنهان بین شلوغی ضربههای بیهوا هم داشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد