نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیتاب حیدریم و پریشان فاطمه غم میخوریم با غم طفلان فاطمه مثل کویرِ تشنهی باران ندیدهایم چشم انتظارِ رحمت باران فاطمه او جلوهی تمام قدِ نور خالق است خورشید و ماه آینه داران فاطمه روحالامین سه مرتبه در روز میشود با باقیِ ملائکه مهمان فاطمه قربان آن رسول خدایی که میرود هر صبح و ظهر و شام به قربان فاطمه از برکتِ ارادتِ سلمان به مادر است این خاکِ پاک اگر شده ایرانِ فاطمه طبق حدیث قدسیِ لولاک در اَزل ما را خدا نوشته مسلمان فاطمه ما بچههای مادرِ پهلو شکستهایم نانی نخوردهایم به جز نان فاطمه فضّه برای مادرمان کار میکند زنهای ما کنیزِ کنیزان فاطمه در اصل گریه بر غمِ مولا نموده است هر گریهکُن اگر شده گریانِ فاطمه ***** ای زخم، انگاری تو هم آزار داری در هر نفس بر گریهات اصرار داری از من گذشت ای میخ، اول مطمئن شو پشتِ درِ خانه نباشد بارداری ای کاش امشب پَر بگیرم چونکه سخت است در سن و سال زینبت بیمار داری تشخیصِ فرزند از صدا، عینِ عذاب است ای وای از وقتی که دیده، تار داری تا زندهام خوب استراحت کن علی جان خیلی زمان کَفن و دفنم کار داری من حاضرم که باز به جانم بگیرد دردی که وقتِ شستنِ مسمار داری بیخود مرا منصورهی عرشت نگفتند غصه نخور مانندِ زهرا یار داری با گریه پرسیدی چرا در بینِ بستر از کُنجِ حُجره فاصله بسیار داری بین در و دیوار گیر افتاده باشی تا عمر داری ترس از دیوار داری زینب کنارت هست، پس جای غمی نیست یعنی که بعد از رفتنم غم خوار داری امروز گفتم به حسینم، کاش بودم بالا سرت روزی که نیزهدار داری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد