نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیتاب حیدریم و پریشان فاطمه غم میخوریم با غم طفلان فاطمه مثل کویر تشنهی باران ندیدهایم چشم انتظار رحمت باران فاطمه او جلوهی تمامقدِ نور خالق است خورشید و ماه آینهداران فاطمه روحالامین سه مرتبه در روز میشود با باقی ملائکه مهمان فاطمه قربان آن رسولِ خدایی که میرود هر صبح و ظهر و شام به قربان فاطمه از برکت ارادت سلمان به مادر است این خاک پاک اگر شده ایران فاطمه عرب کنار تو بود و عجم مسلمان شد ما بچههای مادر پهلو شکستهایم الحمدلله ما را خدا نوشته مسلمانِ فاطمه فِضه برای مادرمان کار میکند زنهای ما کنیزِ کنیزان فاطمه ای زخم انگاری تو هم آزار داری در هر نفس بر گریهات اصرار داری از من گذشت ای میخ اول مطمئن شو پشت دَرِ خانه نباشد بارداری تشخیص فرزند از صدا اوج عذاب است ای وای از وقتی که دید تار داری علی جان با گریه پرسیدی چرا در بین بستر از کنج حجره فاصله بسیار داری علی جان بین درو دیوار گیر افتاده باشی تا عمر داری ترس از دیوار داری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد