نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در سماوات، بانگ غم دادن بی کسی را، دوباره سر دادن چه غریبی که دور از وطن است پارهی قلب جمع پنج تن است زهر را خورده است و پا شده است چقدر شکل مجتبی شده است مثل زهرا خورده بر مسمار دست خود را گرفته بر دیوار وسط راه میخورد به زمین گاه و بی گاه، میخورد به زمین میرود حجره، دست و پا بزند صورتش را به خاکها بزند باز هم شکر پیروهن دارد چند تا چند تا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد