در کوچه به چشم خونگرفته
حاج منصور ارضیپسندیدن8
بازدید500+
در کوچه به چشم خونگرفته میگفت یکی حسن کجایی؟ در پیش تو مادرت زمین خورد کابوس تو شد عجب صدایی! هم چادر و پوشیه و معجر شد پاره به ضرب بیهوایی هم غیرت تو شد لگدمال با سیلی دست بیحیایی تو شاهد چادر سیاهی خاکی شده زیر دست و پایی تو شاهد گوش پاره بودی دنبال دو گوشواره بودی بر سینه شرارههای غم خورد چون ضربه به غیرت حرم خورد در شهر مدینه وسط روز تشییع جنازهات بههم خورد خون میچکد از کنار تابوت بر پیکر تو تیر ستم خورد خونی شدن کفن، مدینه از پهلوی مادرت رقم خورد این تیزی تیرها کجا و آن میخ که بر قلب حرم خورد؟! مادر به اشاره گفت فضّه در با چه شتابی به سرم خورد حسن جان...