هر که دیدار من سوختهجان میآید یار من نیست، پی لقمۀ نان میآید اینهمه خوبیشان کردم و راضی نشدند همه انگار که از من بدشان میآید بین هر جمعیت از دور مشخص هستم حسن آن است که با قد کمان میآید قاتل مادر من پیش رویم میخندد صبر از صبر عجیبم به فغان میآید جعده برخیز مرا زهر بده خسته شدم دم افطار شده صوت اذان میآید برو از خانهی من، من که حلالت کردم دارد عبّاس به اینجا نگران میآید تشت خونین مرا از نظرش دور کنید خواهر سوختهام سینه زنان میآید حسن جان، حسن جان، حسن جان، حسن جان.... اگر امروز حسین آمده دوروبر من پیش او گوشهی گودال سنان میآید حسن جان، حسن جان، حسن جان، حسن جان...