نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در طشت میریزد جگر، امّا کمی سبز انگار میریزد به زخمش مرهمی سبز از خندههای همسرش خیری ندیده آمد کنار اشک سرخش همدمی سبز هر روز شد با حرف و نفرین سنگباران شد روی چشمش جای شبنمی سبز باید بگیرد چشمهای خواهرش را وقتی سیاهی میرود در ماتمی سبز ای کاش جز زینب یکی تشخیص میداد این لختهخونها را میان عالمی سبز تا مثل مادر بر زمین افتاد با سر در کوچههای خاطراتش شد غمی سبز دارد به خود میپیچد و دردش زیاد است از روضهی قامتکمان، قامتخمی سبز شمع و چراغ و زائر و گنبد بماند خالیست بر روی مزارش پرچمی سبز حسنجان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد