نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خطری میکنم از، فتنهی شیطان احساس خطر خار جحیمی، به روان گل یاس در دل آل پیمبر، همه افتاده هراس شمر آورده اماننامه، برای عباس زین مصیبت، حرم پاک علی میلرزد گوییا عرش خدای ازلی، میلرزد کیست عباس؟ امید دل خیرالناس است کیست عباس؟ شرف، عشق، ادب، احساس است پاسدار حرم الله، اگر عباس است به نگاهیش عدو در سقر آواره شود جگر شمر و اماننامهی او، پاره شود باز دنیا به سوی حیدر کرار آمد دل شب سوی حرم شمر ستم کار آمد به سراغ دل عباس علمدار آمد گفت عباس ببین بخت تو را همراه است که اماننامهی تو، خط عبید الله است چشم عباس که بر شمر ستم کار افتاد پای تا فرق، چو آهی که برآید ز نهاد گفت ای کار تو بر آل پیمبر بیداد به تو و خط و امان نامهی تو نفرین باد دور شو، این همه افسانه مخوان در گوشم به دو عالم، پسر فاطمه را نفروشم گفت ای لعل لبت، تشنه دلت دریایی تا به کی پای تو در سلسلهی تنهایی به تو زیبنده بود، سروری و آقایی حیف از قدر و جلالت، که کنی سقایی تو امیری، ز چه رو عبد برادر باشی نزد ما آی که فرماندهی لشکر باشی گفت روزی که اذان بر در گوشم خواندند همگی بر رخم از اشک، گلاب افشاندند مات و مبهوت به دیدار جمالم ماندند همه دور پسر فاطمهام، گرداندند تا فدای پسر فاطمه گردد، هستم پدرم اشک فشان، بوسه زده بر دستم گفت ما بوسه گذاریم به خاک پایت تو یل ام بنینی و قمر سیمایت چه نیازی به حسین و به بن زهرایت حیف باشد که ز هم، قطع شود اعضایت عوض آن که حسین، اشک برایت ریزد نزد ما آی، زر سرخ به پایت ریزد گفت خاموش، که این بندگیام آقاییست مشک بر دوش گرفتم، شرفم سقاییست با خبر باش که عباس، بن زهرایی است جگرم سوخته و چشم و دلم دریایی است باشد از اسب زمین خوردن من، پروازم هر چه هستم، به حسین بن علی مینازم من جدا لحظهای از آل پیمبر گردم پی حفظ سر و جان، دور ز دلبر گردم پسر شیر خدا نیستم، ار بر گردم عشقم این است که دور علی اصغر گردم نیست بازیچهی مانند تویی احساسم دور شو دور، زنا زاده که من عباسم حال مختاری اگرچه بی کسم بی کس و بی یاور و بی مونسم زود بود از درگهت رانی مرا گر غلام خویش میخوانی مرا در شام بیشتر به قدت احتیاج بود با استین پاره که نمیشد رو گرفت حسین، شرمنده از ربابم، دارم حکایتی جسم مرا به خیمه نبر، جان مادرت تا بغل کردم تو را، از بین دستم ریختی دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند بعد تو فاتحهی چادر و معجر خواندهاست دامن کشان رفتی، دلم زیر و رو شد چشم حرامی با، حرم رو به رو شد بیا برگرد خیمه، ای کس و کارم منو تنها نگذار ای علمدارم آب به خیمه نرسید، فدای سرت حسین قامتش خمید، فدای سرت گفتم این لحظهی اخر، که در آغوش توام لااقل روی تو را سیر ببینم که نشد هر دو دست و سر و چشمم به فدای سر تو هر چه آمد به سرم، نصف شما هم که نشد بگو از من به رقیه که حلالم بکند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد