نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الا مادر، به قربون جمالت رخ چون بدر و ابروی هلالت شنیدم کام عطشان جان سپردی یل ام البنین، شیرم حلالت با خود نگفتهای پدری داغ دیدهام داغی عظیم دیدهام و قد خمیدهام خسته شدم، سرم به خدا درد میکند از بس که سوت و هلهله و کف شنیدهام رفتی و دل، چارشو گم کرد مادری، گهوارشو گم کرد رقیه گوشوارشو گم کرد رفتی و محشری به پا شد کربلا تازه کربلا شد حرمله پاش به خیمه وا شد پر است اینجا، پری آتش گرفته لباس و روسری اتش گرفته شنیدم روضهات را اولین بار خودم از دختری آتش گرفته سر عباس که بر نی رفت خیمهها گر گرفت، بلوا شد تا شنیدند بی علمداریم سر یک گوشواره، دعوا شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد