
خدا میدونه که برام سخته غریب بشی برادرم نذار قسم بدن دوتا بچهم تو رو به جون مادرم بذار برن بشن مثل اکبر بهت نگن حسین بیلشکر بذار برن نبیننت از این غریبتر ایندفعه مدیون زینبی اگه به خودم نگی علمداری میخوای بَده بچههای خواهرت باشن میری از غریبهها یاری میخوای بذار برن بشن مثل اکبر بهت نگن حسین بیلشکر بذار برن نبیننت از این غریبتر نبیننم تو کوچهها پیرم با شمر و حرمله سفر میرم بذار برن نبیننم که من اسیرم بذار برن نبیننم غریب میشم تو مجلس یزید دیگه اسیر نانجیب میشم بذار بره سرای بچههام رو نی تو روزی که دارم میرم طناب به دست تو بزم می آقام حسین آقام آقام آقام حسین...