نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خاکی که بوسه زد به قدوم شما حسین شد تا به عرش تربت اعلای ما حسین عشقت امانتیه خدا بِین قلب ما چه منّتی گذاشته بر ما خدا حسین یا میشود حسینیه یا روضه میشود یک بار اگر گذر کنی از هر کجا حسین خون تو گر نبود نماز و اذان نبود ای در قنوت اهل نظر ربّنا حسین سنگینی لَحَد نمیآید به سینهام وقتی که شد کبود عزایِ تو یا حسین گفتند زندگیت به وقف مراد هست گفتم که زندگی بهشت است یا حسین صلح حسن بنای قیام تو را گذاشت مارا نوشت نذر شما مجتبی، حسین داغش نشسته بر دل زارم چه میشود یک اربعین مرا ببری کربلا حسین جایِ تو رویِ سینهیِ احمد مگر نبود افتادهای به گودی مقتل چرا حسین سر سفره به غذا که نظر میافتاد فکر اطفال گرسنه به سرش میافتاد شیرخواره بغل تازه عروسی میدید یاد لالایی رباب و پسرش میافتاد گله میکرد ز چشم بد بازاریها سر بازار همین که گذرش میافتاد گوسفندی جلویش ذبح شد و رفت از حال به دلش روضهی ذبح پدرش میافتاد این چهل سال فقط سینه زد و گفت حسین یاد گودال فقط سینه زد و گفت حسین یاد روزی که ز خیمه نگران زد بیرون با عصا گریه کنان، سینه زنان زد بیرون بی رمق جانب گودال نظر میانداخت دید با یک سر آشفته سنان زد بیرون از تن شاه لباس عربی را بردند نیزه از هر طرفی پیکر آن زد بیرون حاجت این دلِ غمدیده روا میشد کاش آن چهل منزل در پیش دو تا میشد کاش دور ناموس خدا حلقهی نامَحرَم بود خواست کاری بکند حیف که فرصت کم بود آن طرف چشم نوامیس به دستانش بود این طرف بر روی دستش گرهای محکم بود هرکه پرسید ز بازار فقط گفت الشّام گفت آنقدر بدانید که خولی هم بود وسط مجلس می تکیه به زینب دادم چون که در عرش خدا تکیه زدن حقّم بود السّلام وارث عاشورا السّلام یا عزیز زهرا السّلام السّلام ای بی حرم یا سجّاد دریایِ غم یا سجّاد (واویلا واویلا)۴ تو دیدی دخترِ آواره تو دیدی غارتِ گهواره خمیدی خمیدی اشکِ رباب واویلا بزمِ شراب واویلا واویلا واویلا السّلام وارث عاشورا السّلام یا عزیز زهرا ای بی حرم یا سجّاد دریایِ غم یا سجّاد (واویلا واویلا)۲ چهل سال گفتی الشّام الشّام امان از کوچهها و دشنام واویلا واویلا با عمّهات در انظار گریان شدی در بازار واویلا واویلا السّلام وارث عاشورا السّلام یا عزیز زهرا ای بی حرم یا سجّاد دریایِ غم یا سجّاد (واویلا واویلا)۲ بوسه بر رگها زدم نیرو گرفتم از امام از دل گودال با اشک و دعا کردم قیام در امان گودال گریه نیمه جانم را گرفت گر نبود عمّه همان جا بود کار من تمام در کنارِ عمّه جانم با اسیرانِ حرم رفتم امّا دست بسته تا به کوفه تا به شام نیمه جانم را به پشتِ اشتری بستند بند حلقهی زنجیر بود از گردنم تا دست و پام پیش چشمم تازیانه بر یتیمان میزدند ردِّ سیلی بود رویِ چهرههای نیل فام با تمسخر مردم هر شهر سنگم میزدند اهل بیت مصطفی را خارجی دادند نام
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد