نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیا که از قدمت سبزیِ بهار بیاید بیا که روشنی روز و روزگار بیاید خزانِ ظلم به تاراجِ باغ دست گشوده بیا بیا که به همراه تو بهار بیاید بیا که عیسی پشت سرت نماز بخواند بیا که خضر به پیش تو پردهدار بیاید جهان به خاک فتاد از حکومت بُت و بُتگر بیا که دولت قرآن به روی کار بیاید بشر در آرزوی نهضتت نشسته الهی که نخل آرزویش زودتر به بار بیاید نخواهمت که بگریی ولی به گریه دعا کن که وقت رفتنِ ایامِ انتظار بیاید **** مَهِ آرمیده به خونِ من بدن لطیف تو یکسره ز هجوم نیزه و تیرها شده حلقه حلقهتر از زره همه زخمهای تن تو را زده نوک نیزه، به هم گره به شهادت همه تیغها شده سینهات، سپرم علی (پسرم علی، پسرم علی) به صدای گریهی عمهات به سرشک دیدهی خواهرت به رباب و اشک خجالتش به گلوی خشک برادرت که دریده فرق تو را ز هم؟ که نشانده نیزه به حنجرت؟ به کدام زخمِ تو خونِ دل چکد از دو چشم ترم علی؟ (پسرم علی، پسرم علی) ***** گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم نفس شمرده زدم در پیات پیاده دویدم هنوز اَلعَطَشت میزد آتشم که ز خیمه صدای یا اَبَتای تو را دوباره شنیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد