نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیسحر آدم از تو بیخبر است که خبرهای تازه در سحر است آسمان هم بدون تو سقف است سقفش اما کمی بلندتر است دلِ عارف اواخر عمرش اگر عاشق نشد همهاش ضرر است خرج این آستان اگر نشود آبروی زیاد دردسر است من بلد نیستم که در نزنم در زدن کار طفلِ پشت دَر است پَر بگیرم چه فایده دارد؟ مثل پروانه سوختن هنر است این که میریزمش به دامن تو اشک من نیست پارهی جگر است گاه در کاظمین، گاه نجف دلِ عاشق همیشه دربهدر است خاکِ گورش کنید خاکِ مرا گر نباشد ابوتراب پرست چشم عشّاق چون دهانهی مَشک از فراق کسی همیشه تَر است خواب راحت نکردهام یک شب شاهد کوچهگردیام قمر است خوش به احوال کشتگانِ فراق اجر هجر از وصال بیشتر است آهِ یعقوب را خلیل نداشت هجر از ذبح سینهسوزتر است مثل پروانه در طواف تو شد هر که فهمید کعبه از حَجَر است آنکه با نان خشک میسازد چه نیازش به لطفِ سیم و زر است آه اصلا به هم نمیآید سینه وقتی کنار میخِ دَر است درِ خانه اگر که گیر کند باز یا بسته هر دو دردسر است **** شبیه آینهای که جلا نیاز ندارد عزیزِ فاطمه مدح و ثنا نیاز ندارد کسی که مرقد موسی بن جعفر است مطافش دگر به کعبه و سعی و صفا نیاز ندارد به ازدحام گدا نیست اعتبار کریمان کریم دور و برِ خود گدا نیاز ندارد اگر کمی زِ غبار قدوم او برسانند شفای دردِ مریضان دوا نیاز ندارد کریم وقتِ غریبی، زِ بیکسی نهراسد به گفتوگوی کسی جز خدا نیاز ندارد از اژدهای زنی با دعا فرشته بسازد برای معجزه اصلا عصا نیاز ندارد برای سفرهی افطارِ او که هست گرسنه بس است سیلیِ قاتل غذا نیاز ندارد کسی که خود مَلکالموت را صدا زده یعنی مسافر است به زهرِ جفا نیاز ندارد بس است دوری از دخترش برای شکنجه دگر شکنجهی جلّاد را نیاز ندارد به تخت پاره و این چند تا غلام چه حاجت؟ بزرگِ عرش به این چیزها نیاز ندارد نظاره بر غل و زنجیر اگر که داشته باشد به روضهخوانیِ شام بلا نیاز ندارد **** از این پنجاه سال عمرت سه سالش قسمت ما شد یه امشب را نمیخواهی پدرجانِ خودم باشی؟ **** استخوانهای تنت مثل دلت نرم شده جز من و مادرمان سینهزنی نیست تو را بس که اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی تا رسیدم به تو دیدم بدنی نیست تو را **** زیراندازِ خانههای دهات کفن شاهِ بیکفن شده بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد