نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(به عشق تو ای یار گفتم حسین)۲ همین اول کار گفتم حسین خداییش این یازده ماه را به امید دیدار گفتم حسین شنیدم حبیب عاشق روضهست نیابت زِ انصار گفتم حسین نماز همه برکت خون اوست که در سجده بسیار گفتم حسین شفا از حسین و دوا از حسین به بالین بیمار گفتم حسین به کوری هر کس نمیخواندش چه خواب و چه بیدار گفتم حسین حسن دست روی سر من کشید از آن شب که یکبار گفتم حسین زگهواره تا گور من نوکرم بریدم ز اغیار گفتم حسین به روی دلم حسرت کربلاست سحر با دل زار گفتم حسین سر کوچه بازار سنگت زدند سر کوچه بازار گفتم حسین **** رسیده بالاخره قافله کنار فرات سلامتی حسین و قبیلهاش صلوات رباب آمده با اصغرش خوش آمده است رقیه آمده با اکبرش خوش آمده است چقدر خوب که جمع بزرگها جمع است تمام قافله پروانه عمه هم شمع است به بندهها برسان جلوهی رب آمده است خبر کنید زنان را که زینب آمده است چه با شکوه میآید ز محملش پایین سر تمامی مردان مقابلش پایین حجاب دختر حیدر هزار پردهی نور ز قد و قامت این زن نگاه عالم دور رکابدار ابالفضل و پردهدار حسین شکوه این زن ابالفضل و اقتدار حسین چرا کسی نمیآید سلامشان بکند سلامشان بکند احترامشان بکند بزرگ بانوی این قافله پریشان است خدا بخیر کند خیره بر بیابان است گمان کنم خبرِ سر براش آوردند خبر ز غارت معجر براش آوردند رساندهاند خبر را که ای صبور حرم شکسته میشود این سمتها غرور حرم اگر چه آمدهای با دوصد جلال اینجا به عصر روز دهم میروی ز حال اینجا همان زمان که حسینت میان گودال است همان زمان که تنش زیر چکمه پامال است همان زمان که همه درمیان آشوبند به بوسهگاه نبی نیزه نیزه میکوبند **** (پیچیده در عالم، چاووش محرم)۲ با گریه بخواند، مادر با قدی خم (ای مذبوح عریان، ای آقای عطشان مانده پیکرِ تو بی سر در بیابان) ۲ (واویلا حسین جان) میآید ز هر سو، آوای جدایی امشب جان زهرا، گشته کربلایی امشب قلب عالم، دارد آه و ناله میآید به مقتل هفتاد و دو لاله (واویلا حسین جان) از ماتم رسیده، جان خسته بر لب خیمهها به پا شد، وای از حال زینب (میریزد ستاره، از چشمان تارش ترسد روی نیزه، بیند رأس یارش) ۲ (واویلا حسین جان)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد