نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امشبی را بیشتر با من بمان امشبی را پیش من قرآن بخوان راه رو امشب فراوان بینمت یوسف زهرا خرامان بینمت امشبی را یاد زهرا مادرم باش ای نور دو عین دور و برم باش تا بهتر تماشایت كنم شاید امشب جانم اهدایت كنم آتش غم بر دل سوزان مزن جان زینب حرفی از هجران مزن امشبی را تا سحر هق هق كنم تا كه فردا را نبینم دق كنم صبح كه غرق بلا حق می شود ترس یك عمرم محقق می شود وای از فردا و شور محشرت وای از رگهای پشت حنجرت شاد بودم من كه هستی در برم صبر كردم پای داغ مادرم داغ آن مادر میان شعله ها داغ پهلویش میان كوچه ها بیش از اینها تو مكن جان بر لبم جای مادر بوده ام من زینبم گر اجازه از سویت صادر شود كی عدو بر قتل تو قادر شود سینه و پهلو سپر سازم تو را نیزه را خرج جگر سازم اخا فكر معجرهای طفلانت مباش فكر اطفال پریشانت مباش فكرخود باش ای عزیز مصطفی كه شوی فردا ذبیحاً بالقفا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد