
شب آخر بگذار این پر من باز شود بیشتر روی تو چشم تر من باز شد حرف هجران مزن اینقدر مراعاتم كن دست بردار دل مضطر من باز شود جان زینب برو از كرببلا زود برو مگذار این گره ی معجر من باز شود آه، راضی مشو بنشینم و گیسو بكشم آه، راضی مشو موی سر من باز شود جان من حرز بیانداز به گردن مگذار جای این بوسه ی پیغمبر من باز شود جان زینب برو مگذار غروب فردا سمت گودال پای مادر من باز شود حیف از این زیر گلو نیست خرابش بكنند پس اجازه بده تا حنجر من باز شود لااقل قول بده زود خودت جان بدهی بلكه راه نفس آخر من باز شود پای دشمن به روی پیكر تو باز شود ... روی دشمن به روی معجر من باز شود