
ابتدا زهرا شکست و بر دل ما غم نشست سوز اشک فاطمه بر عالَم و آدم نشست هرشبام با اشک روضه غسل توبه میکنم لطف کرده فاطمه بر چشم ما زم زم نشست آنقدر این اشک ها نزد خدا قیمت گرفتت در جوار گریه کن پیغمبر اکرم نشست ما کجا و نوکری نوکران تو کجا گوشهای از سفرهی احسان تو حاتم نشست روز محشر که بیاید کار و بارش با علیست هرکسی امد دو زانو زیر این پرچم نشست مثل من را بین این صاحبنفسها میخری فاطمه دستگر داد و خوب و بد درهم نشست السلام ای عشق، ای محبوب عالَم یا حسین تو چه کردی عشق تو بر سینهی ما هم نشست باز هم قرآن بخوانم باز خم گفتم حسین جشم من در ابتدعی سورهی مریم نشست ***** آمدم مادر ولیکن بی حسین او شده بیسر، ولی من بی حسین رفتهام تا مرز مردن بی حسین همسفر با بغض دشمن بی نسین با حسینت از مدینه رفتهام بی حسینت از سفر برگشتهام با چه حالی گویم از احوال او از حرم تا قتلگه دنبال او غوطهور تَهِ گودال او جسم بیسر، پیکر پامال او شمر در یک دست خنجر خون چکان داشت در دست دگر سر خون چکان با عبور از قتلگاه کعبهنی بود و زنان بیپناه تازیا نه دختران بیگناه، بوسه بر رگهای پاره پاره آه بعد از آن یک زینب و یک کاروان گشت راهی همسفر با ساربان همسفر با شمر ناموست ولی خطبه میخواندی با صوت جَلی بر لبم نام حسین بن علی تا قیامت شد به هر جا منجلی گرچه بر ما سنگها از بام رفت انقلاب کوچهات تا شام رفت شام گفتم، زیر و روشد این دلم با حرامی رو به رو شد محملم مجلس نامحرمان شد محفلم گوشهی ویرانهای شد منزلم نیمهشب با دیدنِ رأسُ الحسین رفت از دستم سه ساله حسین