شعاع نور تو هرگز شب ظلمت نخواهد دید تو آن عشقی که عاشق پای تو ذلّت نخواهد دید به شوق پادویی روضهات جمع نوکران جمع است محرم هیچکس ما را، پِیِ حاجت نخواهد دید گمانم جز محبش بندهای رحمت نخواهد دید بسوزد دخل دکانی که خرج روضههایت نیست بدون نذر هیئت کاسبی برکت نخواهد دید فقط تو بین جوون و اکبرت فرقی نمیبینی کسی فرزند را همشأن رأیت نخواهد دید اگر دست گدا ظرف غذا دیدی، حسن داده کسی ما را سَر این سفره بیدعوت نخواهد دید به جز روزی که بین دستهها زیر عَلَم رفتم پدر دیگر مرا اینقدر با هیبت نخواهد دید لباس مشکی ما دستباف زینب کبریاست جهان اینگونه بانویی پُر از شوکت نخواهد دید هزاران بار کج رفتم، ولی زهرا بَرَمگرداند پسر از مادر خود لطف با منّت نخواهد دید * (حصیر کهنه تا دور تنت پیچید ارزش یافت)۲ کسی در آستانت شیء کمقیمت نخواهد یافت پس از اینکه تو را کشتند در اوج شلوغیها دگر بزم عزایت را کسی خلوت نخواهد یافت ** شرح حیا پیدا و ناپیداست زینب تصویر حُجب مادرش زهراست زینب نطقش بلند زینت مولاست زینب ذاتاً فناعِ فِی الحسین ماست زینب در اوج عزت تکیه بر اسم حسن کرد (او ایستاد و پنج تن را پنج تن کرد)۲ اهل مناجات شب و اهل بکاء است تصدیق حُجمِ اَلبَلاع و لِلبَلاع است او بعد سقای حَرَم صاحب لوا هست در مکتبش امر حسین امر مطاع است در پای نذرش منطقی قرآنی آورد جای یکی در حج دوتا قربانی آورد فرمود برگشتن از این نذرم محال است در کربلا دل کندن از هستی کمال است چشمم به این لحظه در این پنجاه سال است امید من بهر وصالت این دو بال است **** (دیگر قبولم کن چقدر اما و شاید نگذار اسم مادرم زهرا بیاید)۲ آن گریههای بیصدا یادم نرفته میخ در و آن کوچه را یادم نرفته آنکه لگد زد بیهوا یادم نرفته اصلاً عزیزم باز تا یادم نرفته آنچه حسن گفت و شنیدی خواهرت دید تو روی نیلی را ندیدی خواهرت دید