نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هرچند فاتح همهی جنگها شدم خیلی میان کوفه اسیر بلا شدم ابروی من شکست سر کوچهای شلوغ زخمی سنگ بازی این بچهها شدم (همسایهی قدیمیمان داد زد سرم)۲ آزرده از نگاه بدِ آشنا شدم خیلی سرت مقابل من خورد بر زمین افتاد زیر پا و من از غصه تا شدم پایین نیزهی تو به من پشت پا زدن دست خودم نبود که از تو جدا شدم اُم حبیبه آمد و نشناخت زینبم من تا نبینمش دو قدم جابهجا شدم لب باز کردم و همهی کوفه لال شد آخه من ناخدای کشتی کرببلا شدم حسین..
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد