نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میسوزد از این حال و روزت آسمانها از روضههایت بند میآید زبانها نامش محل استجابت هست آقا جایی که میخوانند از تو روضهخوانها بین غل و زنجیر بودن نیست حقِّ دستی که شد مشکلگشای ناتوانها شد حال و روزت مجتبایی در سیهچال ای موسفیدِ حرفهای بد دهانها آقا درآوردهست اشک دشمنت را این پیکری که شد به رنگ ارغوانها سیلی، غل و زنجیر، شلاق و لگدها هر یک گذارد روی جسم تو نشانها آورد دشمن پیش تو بدکارهای را از این جسارت لرزه افتاده به جانها حالا رسیده نوبت قامت خمیدن زنده شده داغ تمام قدکمانها قاری قرآن میشوی بین سیهچال اما نمیبوسد لبت را خیزرانها تو رفتی و اما نبود الحمدلله دور و بر ناموس تو شمر و سنانها انگشترت شکر خدا سهم رضا شد آه از حسین و کربلا و ساربانها رحمی به جسم بیسر او هم نکردند پیراهن غارت شده برده امانها لعنت به این حرص و طمع، لعنت به کوفه از پیکر بیجان او خوردند نانها گودال خالی شد ولی در خیمه غوغاست فریاد طفلان میرود تا آسمانها پیش دو چشم فاطمه در بین گودال ده مرکب افتاده به جان استخوانها ******* شاعر: محمدحسین رحیمیان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد