نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قلم سرمست کرد از نام تو اوراق دفتر را گرفته عِطرِ روحافزاتری از عود و عنبر را بدون شک گرفته حاجت خود را هر آنکس که به خانه پهن کرده سفرهی موسی بنِ جعفر را خدا در طور سینا با کلیمالله صحبت کرد تو در قنداقه میگفتی همه اسرار داور را اگر موسی عصایی داشت و بعد اژدهایش کرد تو جان بخشیدهای بر پرده یک نقش مصوّر را تو را در بدترین زندان دنیا هم نگهدارند مگر شب میتواند کور سازد نور اختر را؟ تو با تیغ تقیّه در دل زندان چُنان کردی علی با ذوالفقارش کرده گویا فتح، خیبر را خریدی درد زندان را به جان تا دور گرداند خدا از شیعیانِ تو عذابِ روز محشر را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد