ریشه هستی مرا نزنید

ریشه هستی مرا نزنید

[ حنیف طاهری ]
می روم تا که خون جگر نشوم 
من یتیمم یتیم تر نشوم 

شیر ده ساله طفل دیگر نیست 
ننگ بر من اگر سپر نشوم 

نفسم بند آمده عمه 
میدهم قول دردسر نشوم 

نفسش را هنوز میشنوی 
رحم کن که بی پدر نشوم 

وای بر من اگر که پیش از او 
بی سر و دست و پا و سر نشوم 

عمه هم بار راه سیرم کن 
عمه جان عاقبت بخیرم کن 

*** 
 همه در ازدحام میخندند 

بر نگاه امام میخندند 
جای یک جرعه آب بر سوزِ 

جگر تشنه کام میخندند 
تا دلش بیشتر بسوزاند 

بر زنان خیام میخندند 
طبل را اهل کوفه میکوبند 

در عوض اهل شام میخندند 
سنگها بی بهانه می بارند 

تیغ ها بی نیام میخندند 
*** 

از شکافی که بر تنش افتاد 
لاله ها روی دامنش افتاد 

آسمان تار تر شده پیشم 
یا دلم از تپیدنش افتاد 

مست غارت شدند میبینی 
کار با خوود و جوشنش افتاد 

وای عمه دوباره از آن سو 
جای چنگی به پیرهنش افتاد 

نیمه جانی هنوز با او لیک 
لاله چین فکر چیدنش افتاد 

چشم مرا بگیر می بینم 
کاکلش دست دشمنش افتاد 

یاد پرواز شیرخواره نمود 
آستین را کشید و پاره نمود 

*** 
گرچه او رفت بهر امدادش 

گره افتاد بین فریادش 
آنچه او دید گفتنش سخت است 

گفتنش نه شنیدنش سخت است 
دید چشمش تلاطمی جانکاه 

صد حرامی به دور بیت الله 
پیکرش را که اندکی حس داشت 

نفس او هنوز خس خس داشت 
آتش شعله زد توانش سوخت 

ناله ای زد که استخوانش سوخت 
ریشه هستی مرا مزنید 

به دلم خیمه عزا مزنید 
او عمو ی من است نا مردان 

از پس و پیش بی هوا نزنید 
دوره کردید باغبان مرا 

ای تبر ها به شاخه ها نزنید 
جای خالی نمانده در بدنش 

اینقدر تیغ جا به جا نزنید 
مثل قلبم شبیه اکبر شد 

نه، شده مثل بوریا مزنید 
دل از این نیمه جان ما ببرید 

جای بابا سر مرا بزنید 
*** 

خاک را غرق رد پا نکنید 
از عمویم مرا جدا نکنید 

مادرش آمده به دیدارش 
پیش مادر سرو صدا نکنید 

پیش چشمان خواهرش اینسان 
لب خود را به خنده وا نکنید 

نیزه ای را که میکشی از تن 
بار دیگر دوباره جا نکنید 

***

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر عبدالله بن الحسن (ع)

محبوب ترین محرم و صفر عبدالله بن الحسن (ع)

نظرات