
چوب از یزید خوردهای و قهر با منی از چه لبت به صحبتِ من باز نمیشود؟ بیهوده زیر منّت مرهم نمیروم این پا برای دخترِ تو پا نمیشود خدا میدونه چند شبه خیلی دلم بغل میخواد بالاخره سرت اومد ایشاالله دستاتم میاد ای وای از این دار و نداری، من دست دارم تو نداری دلتنگ خوابِ روی پاتم، ای کاش پاهاتم بیاری بعدِ اون همه عذاب، بعدِ مجلس شراب خسته شدی یهکم روی پاهام بخواب روی نیزه دیدمت، درد داری میفهممت چیکار کنم با این رگای دَرهَمت؟