
پشت در ماندم درِ دیگر به فریادم رسید ناله را از سر گرفتم سر به فریادم رسید مادرم میگفت طفلی بودم از باد خزان برگ گل میخواستم اصغر به فریادم رسید شانههایم زیر بار سختیِ ایام بود یا علی گفتم علی اکبر به فریادم رسید تشنهی دیدار بودم گفتم ای عباس آب دستهای ساقیِ کوثر به فریادم رسید هر کجا از خستگی افتادم و گفتم حسین مادرت زهرا به پیغمبر به فریادم رسید آنکه از بالای نیزه حاجتم را داده بود در تنوری زیر خاکستر به فریادم رسید هیچ وقت نومیدِ فریادت نشو ای دل که من هر که فریادش زدم آخر به فریادم رسید **** آه از دمی که با دل مجروح و داغدار کردند خیمه سوختگان را شتر سوار اطفال خردسال به دنبال کاروان از بیم جان و تن سنان گشته رهسپار بازویشان ز بند اسیری پر از شکن گیسویشان ز گرد یتیمی پر از غبار چشم یکی به زینبِ محزون خسته جان دست یکی به دامن کلثومِ دل فکار شب نانشان نواله ز لخت جگر ببین روز آبشان حواله به چشمان اشكبار رفتند سوی کوفه گروه از پیِ گروه کردند عزم شام قطار از پی قطار فخر عباد را چو سرِ بی امامه دید روح الامین فکند ز سر تاج افتخار زینب که ره نداشت ملک در حریم او شمر از یمین برآمد و خولیش از یسار آن یک ز تازیانه بُوَد بازویش کبود این را دریده گوش یکی بهر گوشوار زینب چنان به ناله درآمد که یا اخاه با اینهمه علم چه کند خواهرِ فکار ای جان زینب از چه جوابم نمیدهی خون شد دلم دگر نبود در تنم قرار کفار کوفه بین که سوی شام میکشند سالار مکه را چو اسیران زنگبار از طحفهی حجاز برای امیر شام بسته به ریسمان چه گوهرهای شاهوار اطفال پا برهنه زنان خون جگر ببین خورشیدوار شهرهی هر شهر و هر دیار **** نیست از این کاروان دل خستهتر ساربانا میروی آهستهتر داغ بینی داغداران را نزن **** کاش میشد برام سپاهی بذارن لااقل یه تکیهگاهی بذارن تنِ تو میمونه و سرت میره تا منو بین دو راهی بذارن سایتونو نبرید از سرِ من کی میشه مراقب معجرِ من کجا رفتند اونا که دورم بودند میبینی خلوت شده دور و برِ من