
واحد 1 بگو كه یك شبه مردی شدی برای خودت و ایستاده ای امروز روی پای خودت نشان بده به همه چه قیامتی هستی و باز در پی اثبات ادعای خودت از آسمانی گهواره روی خاك بیُفت بیُفت مثل تمام مَردها به پای خودت پدر قنوت گرفته تو را برای خدا ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت كه شاید آخرِ سیر تكامل خلقت سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت یكی به جای عمویت كه از تو تشنه تر است یكی به جای رباب و یكی به جای خودت بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر برای عمه كمی سایه در عِزای خودت و بعد همسفر كاروان برو بالا برو به قصد رسیدن به انتهای خودت و در نهایت معراج خویش میببینی كه تازه آخر عرش است ابتدای خودت سه روز بعد در افلاك دفن خواهی شد میان قلب پدر، خاك كربلای خودت