
همره نوحه ی تو، سینه زنان اهل حرم علی اصغر پسرم ای كه با آه خود آتش زده ای بر جگرم علی اصغر پسرم شعله بر جان من از ناله ی جانكاه مَكِش اینقدر آه مَكِش بی صدا گریه نكن درد و بلایت به سرم علی اصغر پسرم چه كنم كودك بی شیر كه بی شیرم من بی تو میمیرم من از عموی تو ز لب های تو شرمنده ترم علی اصغر پسرم كاش می شد كه عمو سمت نجاتت ببرد به فراتت ببرد لااقل تشنه نمی رفتی عزیزم ز بَرم علی اصغر پسرم روی لب های پدر نغمه ی استنصار است پدرت بی یار است كاش می شد زره از مكه برایت بخرم علی اصغر پسرم دست و پا می زنی و عازم میدان شده ای عین قرآن شده ای رحل آغوش حسین است كه بردت ز حرم علی اصغر پسرم دیدم از خیمه نگاه پدر مضطر تو به فدای سر تو كاش می مرد ز فریاد پدر مادر تو به فدای سر تو دیدم از لشگر بی رحم فقط هلهله را خنده ی حرمله را كه گرفته ست به آن تیر نشان حنجر تو به فدای سر تو دیدم از تیر سه شعبه گلم از خواب پرید گوش تا گوش دَرید رعشه های بدنت در نفس آخر تو به فدای سر تو دیدم آن لحظه كه در خاك گرفتی آرام روضه می خواند امام گفت با گریه رباب این تو و این اصغر تو به فدای سر تو دیدم آن دم كه سرِ نیزه فرو رفت به خاك شدم از غصه هلاك به سر نیزه درآمد ز لحد پیكر تو به فدای سر تو سر تو قاتل مادر شده ای نیزه نشین بس كه افتاد زمین سرِ سرنیزه بزرگ است برای سر تو به فدای سر تو