نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لب تر كن از پیاله ی كوثر توهم برو برخیز علی اصغر خیبر تو هم برو از صبح گریه كردی و دل شوره داشتی دیدی رسید نوبتت آخر توهم برو شش ماه میشود به تو من خو گرفته ام باشد، عصای پیری مادر تو هم برو فكر دل شكسته ی عمه نمی كنی؟ كم بود ماتم علی اكبر؟ تو هم برو هر شعبه ی سه شعبه برای تو نیزه است در بزم تیرو نیزه و خنجر توهم برو بعد از عموت ماندنت اصلا ً صلاح نیست او رفت پیش ساقی كوثر توهم برو تا خیمه ها هنوز به غارت نرفته است قبل از شروع معركه بهتر.... تو هم برو بمیرم برات كناره بابات چشات گرم شده تو این همهمه چش حیدریت برا عمه هات پر از شرم شده همین خوبه نمیبینی كه مارو میزنن نمی بینی تو كوچه بچه ها رو میزنن نمی بینی كه دارن عمه هارو میزنن عشقم عزیزه دلم رو نیزه خوابی حالا چه وقت خوابه عمرم امیدم گلم رو نیزه خوابی حالا چه وقت خوابه می بینم تو رو نوك نیزه ای سرت بند شده سرت با عمو میبینم گلم روی نیزه ها همانند شده چه دردآوره رو نیزه ها می بینمت چه دردآوره اینكه بی صدا می بینمت تو روی نیزه من رو محملا می بینمت جونم علی اصغرم رو نیزه خوابی حالا چه وقت خوابه مادر گل پرپرم رو نیزه خوابی حالا چه وقت خوابه نفست بند اومده منم نفس هام بند اومده به روی لب هات خونه ولی لبات به لبخند اومده زبونت بند اومده منم زبونم بند اومده برام صدای تسلیت خو خداوند اومده برو تو آغوش عموت چشات دیگه بسته شده برو به مادرم بگو بابام دیگه خسته شده تو رو دیدم پسرم دوباره چشمام بارونی شده دیدم چشای بی رمقت كبودی و خونی شده توی زنجیر غمت مادر زارت زندونی شده دیدم كه عباس مثله چشام چشاش چه بارونی شده میخوام كه باور نكنم از پیش مادرت میری تو رفتی روی نیزه تا سرت رو بالا بگیری چی آوردن به سرت چقد شلوغه دور و برت همش میترسم روی زمین بیوفته از نیزه سرت مردی شدی برا خودت عزیز بی صدای من كناره محمل منی رو نیزه پا به پای من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد