
بند قنداقت دیگر گسستم میریزد خونت از بین دستم لب گشا من را صدا زن کمتر ای گل دست و پا زن تا نبيند چشم مادر دست و پا زير عبا زن ای علیِ اصغرم... عاقبت غنچهام خشکيده شد خشکيد و هر طرف پاشيده شد گل فروشم گل فروشم خون چکد از دست و دوشم حاجیِ من برده از سر لب زدنهای تو هوشم از ظلم حرمله من میسوزم او خندد بر من و حال و روزم ماندهام حيران خدايا میکند مادر تماشا از خجالت از خجالت میکَنَم من قبر خود را اين طرف بابايت در التهاب آنطرف بر راهت چشم رباب سر به قبرت میگذارد ترسم از غم جان سپارد بیخبر در خيمه خواهر در بغل گهواره دارد غم مخور ای کودک جانباز من غم مخور ای آخرین سرباز من غم مخور ای کودک خاموش من قتلگاه گشته در آغوش من ای شیرخوارهی حسین، علی اصغر علی اصغر مدد...